تبليغاتX
جادوی بی اثر

جادوی بی اثر

فقط لازمه که بخوای تا بتونی به احساساتت غلبه کنی مهم نیست که تا الان هر روز به خودت میگفتی:من عاشقم تنها و خسته.کافیه به دور  برت نگاهی کنی و بفهمی که همه چیز همه ی دنیا تو یک نفر خلاصه نشده کافیه خودت رو ازش بکشی بیرون و بگی من آزادم نه عاشقم نه تنها و نه خسته فقط تمام این مدت به خودم تلقین میکردم و حالا زمانش رسیده که دنیا بایسته.بایسته تا تو از جایی دور تر بهش نگاهی کنی و بفهمی زندگی هایی وجود دارند از زندگی تو سخت تر و دردناک تر.خیلی!میتونی دیگه بهش فکر نکنی میتونی همون قدر که نشون میدی شاد باشی میتونی همونی که نشون میدی باشی هوس باز و دمدمی مزاج تا همه بفهمن که کافیه تو بخوای!زندگی سخت نیست!!!!آسونه!خیلی آسون تر از یه بازی کودکانه!!حتی آسون تر از خاله بازی با دخترک همسایه!کافیه بخوای!بخوای و چشمات رو ببندی و از اعماق وجودت احساس آرامش کنی.آرامشی سرشار از خوشبختی!اونوقت سبک میشی سبک تر از یه  پر.پر کلاغ سیاه و زشت!همون کلاغ سیاه و زشت که از اطرافیانت هزاران بار زیباتره!حتی زیباتر از اطرافیان اطرافیانت!و اطرافیان اونها!وقتی که سبک شدی میتونی تصمیم بگیری.اونوقت میتونی یه فکر درست بکنی؟!به زندگی به آینده و....به عشق!کافیه بخوای که سبک شی!و در آرامش به این فک کنی که میشه آینده رو بدون عشق ساخت.میشه وارسته بود؟!از هر احساسی!از عشق...عشقی که آخرش تبدیل به نفرت میشه!میتونی به این واقعیت اعتقاد پیدا کنی.کافیه که بخوای!پس حالا با صدای آروم جوری که هیچ کس نشنوه فریاد بزن کافیه که من بخوام اونوقته که همه میفهمن کافیه که تو بخوای

اما...................

مشکل اینجاست......................

تــــــــــــــــــــــو نمیخوای

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم آخرین نوشته.نوشته ی خداحافظی!از همه ی چرت و پرتای این وبلاگ!آدرس وبلاگ جدید رو بعدا" براتون میزاریمهمه تون رو دوست داشتیم و داریم!!!!!!!!!بای

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 16:22 توسط تینا(جوجه کلاغ) |


بیگانه به محضر عشق آمد وبیگانه از میان رفت حتی خاطره هم لایق آن فرشته نبود!

چه روزهایی که در آغوش هم به غروب  دل انگیز مینگریستیم غافل از اینکه این غروب غروب عشق و تقدیر ماست.از پس سالها به تن پاکت که در زیر خاک جان میداد مینگرم...

خاطره ها چه دور است...تو از جنس من بودی و من از جنس تو چه دور و چه نزدیک بهم

در پشت فرسنگها خاطره تو را لمس میکنم اما میدانم که بین ما ملیونها زمان و هزاران لحظه است لحظه هایی که در کنارت بودم بدون آنکه تو را به وقوع حس کنم!

روزها چه زود گذشت و لذتها به حسرت مبدل شد و تنها یادگاری که از تو باقی ماند وعده ای دروغین بود:

لحظه ی جدایی:جان سپردن در کنار هم هنگام غروب...!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 16:29 توسط فرگل(جوجه تیغی) |


ناکام جدا گشت و چشمانی را مبهوت و درمانده رها کرد!

سکوت...دیگر از آن قهقهه ی همیشگی خبری نیست!

چشمانی که درخشش اش دلهایی را به لرزه می انداخت خاموش گشت و به خاک سپرده شد!

آغوش من از حسرت جدایی عاجز است...حسرت عطر و لبخندی که نقش بسته بر افکاراتم بود!

اما...دستانم دیگر تاب نوشتن ندارند اشکهایم امان دل بریدن نمیدهند!

تکبیر میگویم و بر صورتت نقش افلاک مینگارم!

آه...زیباترینم!شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست؟!

خاطرت برای همیشه در خاطرم حک شده و راه بازگشتی ندارد!

دوستت دارم وبا غرور میگویم:بذرود ملکه ی من بدرود...!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تورا خوب میشناسم آنگونه که اشکهایم را آسمان دلم را غروب بی معنی ات اندوه لاجوردی ات همه را خوب میشناسم همان لحظه که رفتی همان غروب تلخ آغاز دلتنگی امید بی معنی همه وهمه را خوب میشناسم به امید خاطرات زنده ام ولی حالا صدای پای نبودت در وجود بی نشانم کجاست؟

کاش همان لحظه  که نشانی دلت را یافتم مغرور دلت نمیشدم تورا خوب میشناسم حتی به یک نگاه همان غروب با احساس کنار کلبه ی چوبی زیر آفتاب رویاها همان نگاه پر معنی انتهای اقیانوس!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 20:24 توسط فرگل(جوجه تیغی) |


به به به به....

بوی ولنتاین میادبه مناسبت ولنتاین میخوام این یه بارو چرت و پرت ننویسم(هر چند که در کل من هر چی مینویسم چرته)

بدون مقدمه میگم خیلی جالبه که دخترا خودشون رو میکشن تا روز ولنتاین بهترین کادو رو به دوس پسرشون بدن و جالب تر از اون اینه که پسرا به این که واسه دوس دختراشون هیچی نگرفتن افتخار میکنن(حالا این وسط هم هستن پسرایی که جی افشون رو دوس دارن یا دخترایی که واسه بی افشون آدامس شیکم حتی نمیخرن).مام که مدرسمون نزدیک میزرای شیرازیه یه روز در میون اون جاییم...ماشاالله ماشاالله همه ی مغازه ها غلغله همه هم کلی عروسک ولنتاین آوردن و قلب و موش و شاسخینه که از سر و کول هم بالا میرهما که تو این هفته دیگه پاتوقمون شده عطر فروشیو عروسک فروشیو این جور جاهاتازه خوبه ولنتاین تو فرهنگ ما جا نداره وگرنه دیگه چه خبر میشد؟!!من نمیدونم آخرش که چی؟پولاتون رو بر میدارین میرین واسه یه مشت پسر نامرد بی ارزش کادو میخرین که چی بشه؟واقعا" که چی بشه؟اصلا" یه پسر الاف بی کار ارزششو داره؟حالا اگه پسره آدم بود(مثه عشق خودم)یه چیزی...اصلا به نطر من نزدیکای ولنتاین با بی افاتون به هم بزنینفکر خوبیه مگه نه؟پسرا نمیفهمن هرگز که شما چقدر دوسشون دارین تازه فکر میکنین اگه دمه ولنتاین با طرف به هم بزنین چی میشه؟تازه حالم میدهطرف کلی ضایع میشه میشینین به ریشش میخندینتازه شما دخترا خودتونم فک میکنین عاشقین همه اش دلبستگیه که عند غصه خوردنشم ۳ روزه(البته به غیر از خودم)من چه سرخوشم امشب!!!خواستین کادو هم بخرین روز سپندار مذگان بخرین که حداقل یه فایده ای داشته باشه(حفظ سنت های باستانی)البته من خوشنودم که میبینم آمار خرید هدیه ی ولنتاین نسبت به پارسال کاهش یافته امیدوارم که میزان تقاضا به ۰ برسهاز این پست پسرایی که عاشقن هم میتونن استفاده کنناخوب دیگه من حرفامو زدم(طبق معمول چرت و پرت گفتم میدونم)امیدوارم حداقل یه نفر از این حرفا(که کلیم به نفعشه)بهره ببره فعلا"

راستی ولنتاین مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 22:41 توسط تینا(جوجه کلاغ) |


روح من

سرگردان است.در همه جای شهر پرسه می زند،به عابران سلام می کند و اسمشان را برای همیشه به خاطر میسپارد.برای خانم ها کلاهش را بر می دارد،وقتی به مردی میانسال می رسد گوشه ی دامنش را در دست می گیرد و تعظیم کوتاهی می کند و با لبخندی نه واقعی دور می شود.از مردان جوان بیمناک می شود و با اخمی قدم تند می کند.با زنان بیوه تا مرز عشقبازی می رود.

گاه بر سر چهار راهی برگ جریمه ای می نویسد،گرسنه می شود،از تیر چراع برق بالا می رود،آن جا برای موشی آن پایین کمین می کند که ناگهان بوسه ی دزدی آن سوی خیابان هواسش را پرت می کند و موش می گریزد.

شماره پلاک ماشین ها را حفظ می کند تا به کسی بگوید تو فلان روز فلان جا بودی!...

و آن گاه دیر وقت باز می گردد.خسته،کثیف،آغشته به دود اتوبوس و بوی سیگار و عطر زنان رهگذر...

و درمانده تر از روز قبل می گوید:امروز هم در فراموشی گذشت،و هیچ آیینه ای فرصت نکرد به من یاداوری کند....

و آن گاه به خواب می رود....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همیشه کنارم صندلی خالی تو بود

او می خواست که جای تو بشیند

اعتراض کردم

خندید

گفتم که جای خالی تو مطبوع تر از حضور بیگانه ای است

او گفت که عزیزترین آشنایان قبلا" بیگانه ای بیش نبوده اند....

گفتم که این جای خالی پرتر و غلیظ تر از آن است که کسی بنشیند

گفت اجازه بده تحمل غلظتش با من

گفتم بنشین

رفت و جای دیگری نشست

...

پشیمان شده بودم...

جای خالی خیلی خالی بود....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 16:57 توسط تینا(جوجه کلاغ) |


بهترین لحظه...بهترین لحظه اون لحظه ایه که بتونی با اون کسی که دوستش داری روی یک سکوی ساکت بنشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی.من به این موضوع اعتقاد دارم چون بارها و بارها این اتفاق واسم  افتاده.

 همیشه میگم اینکه تموم عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس هیچ وقت نباید انتظار عشق متقابل رو داشت فقط باید منتظر باشی تا عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد باید خوشحال باشی که تو قلب تو رشد کرده.اگه تو قلبش رشد نکرد دلیلش اینه که یا حرفتو باور نداره و فکر میکنه دروغ میگی یا اینکه بیخبر از عاشقش توی دنیای خیالیه خودش سیر میکنه و زیباترش اینه که عشق تو قلبش رشد میکنه و به قول تینا وارد دنیایی میشه که فقط تو کتاباست.

اگه میخوای لحظه هات واست فراموش نشدنی باشند یا به قول معروف دنیا به کامت شیرین باشه  سعی کن دنبال نگاهها نری چون میتونن  گولت بزنن , دنبال دارایی نرو چون کم کم افول میکنه دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یه  لبخند میشه یک روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تورو شاد کنه چون دقایقی تو زندگی هستند که واسه ی کسی اونقدر دلتنگ میشی که میخوای اون رو از رویاهات بکشی بیرون و توی دنیای واقعیت بغلش کنی ,  رویایی رو ببین که میخوای .

 جایی برو که دوست داری , چیزی باش که میخوای چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هرچی دوست داری انجام بدی.سعی کن به اندازه ی کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی , به اندازه ی کافی بکوشی تا قوی باشی  , به اندازه ی کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمونی  و به اندازه ی کافی امید تا خوشحال بمونی.

شادترین افراد لزوما بهترین چیزهارو ندارن اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن.شادی برای اونایی که گریه میکنن یا صدمه میبینند زنده است , برای اونایی که دنبالش میگردن و اونایی که امتحانش کردن چون فقط اینها هستند که اهمیت دیگران رو تو زندگیشون میفهمن.

روشن ترین آینده رو گذشته ی فراموش شده شکل میگیره نمیشه تا وقتی که دردها و رنج هارو دور نریختی تو زندگی به درستی پیش بری.

و مهم ترین چیزی که یاد گرفتم اینه که وقتی که انسان به دنیا میاد تنها اونه که گریه میکنه وبقیه میخندند باید سعی کنیم طوری زندگی کنیم که وقتی مردیم تنها ما بخندیم و دیگران گریه کنند.

همه ی اینا درواقع تمام چیزهایی بود که من از یک دوست یاد گرفتم یه دوستی که بیشتر از هر کس دیگه ای دلم میخواد اونو از  رویاهام بکشم بیرون و تو دنیای واقعیم بغلش کنم. میدونم که الان یه جایه که خیلی دوره اونقدر دور  که تصور فاصلش  تا اینجا آدمو دیوونه میکنه. هیچ وقت نشد که بهت بگم چقدر دوستت دارم  چون ما وافعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم و در عین حال تا چیزی رو دوباره به دست نیاریم  نمیدونیم که چیرو از دست دادیم...

 

 

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386 14:42 توسط فرگل(جوجه تیغی) |


روی ارامش نسیم نوشتم دوستت دارمو چه ساده زیر سایه ی درختی خوابیدی نسیم از کنارت گذشت و تو ان را ندیدی.

روی باران نوشتم دوستت دارم ولی تو زیر اب پاک باران چترت را گشودی . عشقم را ندیدی.

روی شن های ساحل نوشتم دوستت دارم اما اب دریا احساسم را شست.

روی برگ درخت انجیر هم نوشتم دوستت دارم پاییز شد و برگا ریختن و باز هم تو نفهمیدی که دوستت دارم.

حالا صادقانه روی قلبم مینویسم:گل من عاشقتم .قلبم پیشکش ان نگاه پاکت و در عوض فقط از تو میخواهم که ان را ببینی

عزیزم میشه این یدونرو دیگه ببینی؟

(اگه نبینی دیگه یعنی کوری خاک تو سر کور کچلت کتن)

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 12:49 توسط تینا(جوجه کلاغ) |


تا حالا فکر نکرده بودم که آدما واسه زندگی کردن به چه چیز هایی احتیاج دارن اما الان می خوام فکر کنم اه این شومینم که نمیذاره شرمنده غزاله جان خب رفت حالا یکم تفکر...واقعا واسه زندگی کردن فقط کافیه که خوب و سالم زندگی کنیم؟یا اینکه برای اینکه زنده بمونیم باید عاشق باشیم؟چیه؟ باز دیدی اینجام حرف از عشقه؟ می دونم که ما هیچ کدوم معنیه واقعه عشق رو نمی دونیم من همیشه به تینا می گم که مطمئن باش عاشق نشدی چون هنوز نمی فهمی عشق چیه. ما همه کودکانه عاشق می شیم بدون اینکه بفهمیم عاشق چی شدیم . تا حالا شده بدونی عاشق شدی اما ندونی که عاشق کی و چی شدی؟شاید بگی که این دیوونگیه اما نه اینا همش واقعیته عشقای کودکانست عشقایی که ما اسمش رو می ذاریم عشق بدون اینکه حتی بفهمیم یعنی چی.اما واقعا اگه اینا نبودن زندگی ما معنی داشت؟اگه ماها هر روز به امید دیدن اون کسی که به ظاهر عاشقشیم ثانیه ها رو نمی شمردیم زندگی چه رنگی بود؟ مطمئنا سفید و بدون هیچ لکه ی امید.آره اینا لکه های امید زندگین که با فکر کردن بهشون امیدی دوباره می گیریم امیدی که شاید نتونیم به دستش بیاریم اما باهاش زنده ایم.شاید بگی که این امید به چه دردی می خوره؟ اما به نظر من کسایی که این امید واهی رو ندارن آدم نیستن و کسایی که همین عشق کودکانه رو ندارن زندگی براشون پوچ و بی معنیه و خود کشی براشون بهترین راه...

سعی کن همیشه عاشق باشی حتی اگه بدونی که  بهش نمی رسی

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386 22:40 توسط فرگل(جوجه تیغی) |


همیشه بهم میگفتی در برابر مشکلات لبخند بزن اما لبخند تلخ خودت از بدبختی و فلاکت بدتر بود. همیشه بهم یاد دادی که کوتاهترین راه برای گفتن ((دوستت دارم)) لبخنده اما هیچ وقت به لبخند من جواب ندادی.همیشه بهم یاد دادی که کسی رو که دوسش داری تا ندزدیدنش بهش بگو درسته که یه کمی دیر گفتم اما بلاخره گفتم و تو رو دزدیدن.همیشه یادم دادی که چه جوری عاشق باشم اما خودت هیچ وقت عاشق نشدی.یادم دادی که چه جوری واسه دوستام ارزش قائل باشم اما خودت هیچ وقت واسه دوستت ارزش قائل نبودی.باشه همه چی قبول اما الان تو گوش کن ویاد بگیر...میخوام بهت یاد بدم که  در برابر مشکلات لبخندی بزنی که تلخ نباشه و غم و اندوه رو سخت تر بکنه.میخوام یادت بدم که کوتاهترین راه برای گفتن ((دوستت دارم))تنها لبخند نیست نگاه کردن به چشمها هم هست چون اون موقع مجبوری که جواب بدی و نگاه کنی.میخوام بهت یاد بدم که کسی رو که دوستش داره آره باید بهش بگی اما نباید انتظار داشته باشی که دزدیده نشه.میخوام بهت یاد بدم که در حالی که عاشق میشی اون طرف رو عاشق خودت کنی چون خیلی سخته که عاشق باشی اما معشوق نباشی.میخوام بهت یاد بدم که چه جوری واسه دوستات ارزش قائل باشی چون بهترین دوستها ارزش احترام گذاشتنو دارن.خیلی مسخره بود نه؟ اما اینا همهی چیزایی بود که تو بهم یاد دادی و من فقط گوش کردمو آموزش هامو واسه خودم گذاشتم-----------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386 21:35 توسط فرگل(جوجه تیغی) |


میدونین برای اینکه ادم بتونه خوب بنویسه همیشه باید خوب بخونه منم امروز رفتم تو وبلاگ دوستای قدیمیم خواستم خوب بخونم من اولش میخواستم شاد بنویسم ولی دیدم همه غمگین مینویسن حالم گرفته شد الان نمیتونم شاد بنویسم اصلا الان نمیدونم چی بنویسم میخوام یه کم از خودمو جوجه تیغی بگم منو فرگل جونم ۸ ساله با همیم همیشه همه چیمون مثه همه دو تامونم لج بازو یه دنده ایم زیادم دوا میکنیم با هم ولی همدیگه رو دوس داریم جوجه تیغی استقلالیه منم پرسپولیسیم .

بیشتر وقتا عشقمون یکیه با هم عاشق میشیم با همم فارغ میشیم حالا فک نکین ما روزی ۲ بار عاشق میشیما نه منو فرگل از برف بدمون میاد برف خوبه ولی باهاش حال نمیکنم لوسه من کتاب شعر فرگلو کامل خوندم چیزای قشنگی توشه در باره ی غرور بعضیا در باره ی دروغگوییه بعضیا در باره ی خوفیه بعضیا منو فرگل تا حالا فقط یه نفر بوده که عاشقش شدیمو عاشقش موندیم همون افلاطون همون که ادم وقتی باهاش حرف میزنه فکر میکنه داره با یه ادم بزرگه با تجربه و مهربون حرف میزنه خلاصه که اونو خیلی دوس داریم اما افلاطونی

-----------------------------------------------------------------------------

من و تو هم سفریم .این جاده بلنده.کی به اخر میرسه.رستم میدونه.بگو باز برام.لیلی مرد بود یا زن.فرهاد کیلو چنده.خسرو اینجاست.بگو از حافظ برام.از قصه ی عشق مولانا بگو.مگه شیخ کی بوده چی بوده؟مگه چراغا خاموشن.دو تا ماهی کنار هم مردن.ساعت خوابیده.یه گربه رو درخت گیر کرده.شنیدی میگن علی دایی داماده پرویز پرستوییه؟؟؟راستی به گلا اب دادی؟؟؟تولدت کیه؟؟؟اهنگ جدیده جونیور فایو خیلی باحاله.کریستین رونالدورو خیلی دوس دارم.دقت کردی ماه سفید نیست؟بابا زندگیو بی خیال دیفونه بازیو بچسب

چقدر ...شعر گفتم حالم خوف نیستا(عیدتون کلی مبارک)

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 22:28 توسط تینا(جوجه کلاغ) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

و پزشک برای بیماری که به بهبودیش امیدی نیست اخرین نسخه را مینویسد:جمله ی دوستت دارم هر 8 ساعت یک بار! و شاید این تنها دروغی باشد که روابط عاشقانه را زنده نگه میدارد.نمیدانم تا کی؟


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385


نویسندگان

تینا(جوجه کلاغ)

فرگل(جوجه تیغی)


پیوندها

وبلاگ نگار جوووون
وبلاگی بسیار خفن
کبوتر بال شکسته
رویای با تو بودن
وبلاگ کیمیا جوووون
كليساي جديد و دوستان گل ما
ستاره
خجسته(آبجی نیلوفر)
دخترای کوچه پشتی
رویای صدف
آدم دیوووونه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin